خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

خواب من و قراره من    بی‌ تو به سر نمی‌شود

مافيّ اعيش الا معك
مافيّ اكون الا الك

Cause I’m lost without you

مادر

پنیر

اسم کتابی که الان در حال خوندنش هستم.

در رابطه با چیه؟خیالت راحت که هیچ نسبتی با این تیپ کتاب های “چه کسی پنیر من را جابجا کرد” ندارد. توضیح در رابطه با انواع پنیر هستش و اینکه هر پنیر رو کجا باید خورد.

زت زیاد!

اینکه این چند نفری که تو این ۲-۳ روز تو ایران کشته شدن و دیدگاه کشته شدگان چی‌ بوده: برانداز، اصلاح طلب یا بسیجی‌ بودن مهم هستش، اما یک چیزی که توشون جالبه اینه که همشون متولد ۶۰ به بعد بودن. به افتخار شصتی‌ها که یه جو غیرت بیشتر از پنجاهی‌ها دارن

درسته که حسادت بده، اما بد نیست آدم بعضی‌ وقت‌ها به مردم مصر حسودی کنه.

اما به قول اشکین ۰۰۹۸ حالم بده، دنیا رو بی‌خیال بیا تکون بده

ادراک به مثابه کشک

۲ سال و خرده‌ای هستش که این هوای سرد رو باهاش آشنا هستم. اما هنوز وقتی‌ از تو پنجرهٔ اتاق بیرونو میبینم، وقتی‌ به هوای آفتابی آسمون و ابرای سفیدی که تک و توک تو آسمون هستند نگاه می‌کنم، فکر می‌کنم که هوا بیرون ۱۰-۱۵ درجه بالای صفر هستش. ولی‌ زهی خیال باطل، کافی‌ فقط پامو از ساختمون بذارم بیرون تا بفهمم که هوا منفی‌ ۲۰ هستش. اینه تفاوت ادراک و واقعیت :)

شرمنده

1- ظاهرا فاصله از همیدگه باعث میشه ادما راحتتر رازهاشون رو با هم در میون بذارنو شاید چون این ترس رو ندارن که طرف مقابلشون اسیبی بهش برسونه

2- چقدر سخته بعضی دردها بخصوص وقتی که اونو تو غربت حس میکنی

عصبانی‌

 

عصبانی‌ هستم قد هزار تا موتور هزار

 اینم از توکل که میگن

هنر متعهد

و خواننده با حزن و اندوهی که قلب تمام شنوندگان را میخراشد از اعماق وجودش ناله ای سر می دهد و میخواند:

تاج عروسیتو برات خودم هدیه میخرم

غصه نخور حرفاتو من پیش کسی نمی برم

هر کی بپرسه بهش میگم خودم ازش خواستم بره

میگم برای هردومون اینجوری  خیلی بهتره

پربار

به این سی سال گذشته زندگیم نگاه میکنم. کل اون رو میتونم تو یکی دو جمله خلاصه کنم.

هی حالا بگو پربار نبوده

هنوز زنده ام

هنوز زنده ام و فرقی با سال گذشته نکرده ام، فقط اینه که یک سال و خرده ای از اخرین پستم که نوشته بودم بزرگتر شدم به علاوه اینکه کمی از انبوه موهای سرم کاسته شده و اندکی بر حجم شکم افزوده.

فقط خواستم بگم که هنوز هستم

هوينجوری

اه ه ه ه

حالم به هم میخوره از وقتی که روزای بد و مزخرف زندگی تعدادشون از روزهای خوب و خوش زندگی بیشتر میشه

دو کلمه حرف حساب

بعضی وقتا وقتی میشنی پای صحبت یک نفر، طرف خیلی کم حرف میزنه، اما کاملا واضحه که تو انتخاب تک تک کلماتش دقت کرده و همه حرفش معنا داره و مخاطب از حرفاش لذت میبره. کلا بعضی ها وقتی صحبت میکنند، مصداق کم گوی و گزیده گوی چون در هستند

در طرف مقابل، برخی ها اگر 100 ساعت هم صحبت کنند، توش حرف دهنگیری پیدا نمیشه و ادم اخرش به خودش فحش میده که چرا وقتشو تلف کرده .

با توجه به اینکه تعداد ادما تو جهان خیلی زیادن، پس توزیع نحوه حرف زدن ادما بصورت یک توزیع تقریبا نرمال هستش و اکثر افراد یک جایی بینابین هستند و پیدا کردن ادمایی که تو دو سر طیف باشند معمولا خیلی کار اسونی نیست.

سخنرانی امروز رییس دولت (مخصوصا از واژه جمهور استفاده نمیکنم) به تعداد کسانی که حرفاشون هیج مفهومی نداره و در انتهای طیف هستند، یک نفر اضافه کرد. واقعا سر تا ته حرفای این بشر هیچ چیزی نداشت. فقط این وسط مترجم بدبخت جر خورد تا بتونه مفاهیم حرفای اونو به بقیه بفهمونه.  کلی جاهش هم که مترجم قاطی میکرد از بس که سخنران به جفنگ گویی می پرداخت، به عنوان نمونه: تو یک قسمت سخنران داشت در رابطه با فرهنگ انتظار صحبت میکرد و مترجم اونو INTEZAR CULTURE ترجمه میکرد.

خواهشا سری بعد(نیویورک 2010) قبل اینکه متنتو بیایی جلو این همه صندلی خالی بخونی، حداقل بده یک 4 تا ادم که 2زار سواد دارن یک نگاه بهش بندازن.

علوم انسانی

ایران تشنه محققانی صادق و صالح در زمینه جامعه شناسی، اقتصاد، مدیریت و فقه است. اینان بایستی پای در درون ساختار حکومتی نگذارند تا بتوانند بدون وابستگی های رایج کشور به نقد و اصلاح امور بپردازند. اینان را نمیتوان چون علوم فنی با اجاره متخصصین خارجی به کشور اورد تا نسخه پیچی کنند. نیاز به طبیبانی ایرانی است تا نسخه واقعی کشور نوشته شود.

امروز این افراد بسیار کم اند. انقدر که شاید مجموع شان به 20 نفر هم نرسد. فقط کمی به گذشته نگاه کنیم، اگر تعدادشان زیاد بود ایا میشد که صدای نقد و علمشان را به راحتی خفه کرد. فقط فکر کن، اگر 100 جامعه شناس واقعی و دلسوز اینده وطن داشتیم، ایا محمد جلایی پور در زندان بود. ایا اگر به زندانش می انداختند اتفاقی می افتاد؟ مسلما نه چون بسیاری دیگر در بیرون حرفهایش را محکمتر تکرار میکردند.

اگر در فقه به جای یک صانعی، 10 صانعی داشتیم، چه ارزوهای که دست یافتنی میشد.

اگر به جای نخبگان اقتصادی دولت فعلی و دولتهای قبلی، 10 اقتصاد دان صاحبنظر غیر دولتی داشتیم، الان باید ایرانمان گلستان بود. مگر نه اینکه علم اقتصاد علم تخصیص منابع است و ایرانمان پر است از منابع انسانی، نفتی و معدنی

باید به پدران و مادران یاد داد که به جای ارزوی دکتر و یا مهندس شدن فرزندانشان، تلاش کنند تا کودکانشان با علوم انسانی اشنا شوند.

نوشته‌های قدیمی‌تر »

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.