خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

خدا بر روی زمين

هفته پیش با بر و بچ grad دانشکده  شام بیرون بودیم. وسط کار بحث مذهب شد.

صحبت در رابطه با مذاهبی شد که میگن خدا الان روی زمین نماینده های قابل دیدن داره. اول با صحبت در رابطه با مورمون ها بحث آغاز شد و بعدش به اسلام رسید. جالب اینکه شیعه رو هم جزء همین دسته ها حساب میکردند و میگفتند که supreme leader یعنی نماینده مستقیم و قابل مشاهده خدا روی زمین.

مجبور بودم کمی از ساختار سیاسی کشورم صحبت کنم تا کمی شیر فهم شوند قصه از کجا اب میخوره. هرچند که آخرش خیلی هم تو نظرشون تغییر ایجاد نشد.

زت زیاد

هوينجوری

اه ه ه ه

حالم به هم میخوره از وقتی که روزای بد و مزخرف زندگی تعدادشون از روزهای خوب و خوش زندگی بیشتر میشه

دو کلمه حرف حساب

بعضی وقتا وقتی میشنی پای صحبت یک نفر، طرف خیلی کم حرف میزنه، اما کاملا واضحه که تو انتخاب تک تک کلماتش دقت کرده و همه حرفش معنا داره و مخاطب از حرفاش لذت میبره. کلا بعضی ها وقتی صحبت میکنند، مصداق کم گوی و گزیده گوی چون در هستند

در طرف مقابل، برخی ها اگر 100 ساعت هم صحبت کنند، توش حرف دهنگیری پیدا نمیشه و ادم اخرش به خودش فحش میده که چرا وقتشو تلف کرده .

با توجه به اینکه تعداد ادما تو جهان خیلی زیادن، پس توزیع نحوه حرف زدن ادما بصورت یک توزیع تقریبا نرمال هستش و اکثر افراد یک جایی بینابین هستند و پیدا کردن ادمایی که تو دو سر طیف باشند معمولا خیلی کار اسونی نیست.

سخنرانی امروز رییس دولت (مخصوصا از واژه جمهور استفاده نمیکنم) به تعداد کسانی که حرفاشون هیج مفهومی نداره و در انتهای طیف هستند، یک نفر اضافه کرد. واقعا سر تا ته حرفای این بشر هیچ چیزی نداشت. فقط این وسط مترجم بدبخت جر خورد تا بتونه مفاهیم حرفای اونو به بقیه بفهمونه.  کلی جاهش هم که مترجم قاطی میکرد از بس که سخنران به جفنگ گویی می پرداخت، به عنوان نمونه: تو یک قسمت سخنران داشت در رابطه با فرهنگ انتظار صحبت میکرد و مترجم اونو INTEZAR CULTURE ترجمه میکرد.

خواهشا سری بعد(نیویورک 2010) قبل اینکه متنتو بیایی جلو این همه صندلی خالی بخونی، حداقل بده یک 4 تا ادم که 2زار سواد دارن یک نگاه بهش بندازن.

علوم انسانی

ایران تشنه محققانی صادق و صالح در زمینه جامعه شناسی، اقتصاد، مدیریت و فقه است. اینان بایستی پای در درون ساختار حکومتی نگذارند تا بتوانند بدون وابستگی های رایج کشور به نقد و اصلاح امور بپردازند. اینان را نمیتوان چون علوم فنی با اجاره متخصصین خارجی به کشور اورد تا نسخه پیچی کنند. نیاز به طبیبانی ایرانی است تا نسخه واقعی کشور نوشته شود.

امروز این افراد بسیار کم اند. انقدر که شاید مجموع شان به 20 نفر هم نرسد. فقط کمی به گذشته نگاه کنیم، اگر تعدادشان زیاد بود ایا میشد که صدای نقد و علمشان را به راحتی خفه کرد. فقط فکر کن، اگر 100 جامعه شناس واقعی و دلسوز اینده وطن داشتیم، ایا محمد جلایی پور در زندان بود. ایا اگر به زندانش می انداختند اتفاقی می افتاد؟ مسلما نه چون بسیاری دیگر در بیرون حرفهایش را محکمتر تکرار میکردند.

اگر در فقه به جای یک صانعی، 10 صانعی داشتیم، چه ارزوهای که دست یافتنی میشد.

اگر به جای نخبگان اقتصادی دولت فعلی و دولتهای قبلی، 10 اقتصاد دان صاحبنظر غیر دولتی داشتیم، الان باید ایرانمان گلستان بود. مگر نه اینکه علم اقتصاد علم تخصیص منابع است و ایرانمان پر است از منابع انسانی، نفتی و معدنی

باید به پدران و مادران یاد داد که به جای ارزوی دکتر و یا مهندس شدن فرزندانشان، تلاش کنند تا کودکانشان با علوم انسانی اشنا شوند.

عدالت مذبوح

چند روز پیش به صورت اتفاقی با فردی هم صحبت شدم. بیشتر شنونده بودم تا گوینده. میگفت در اسلام باید رفرم ایجاد کرد. میگفت نباید اسلام را یک دین خشک و بی روح و غیر منعطف نامید. برای اثبات حرفش مثالی اورد. بر اساس دیدگاهش علی ابن ابیطالب فردی مرتجع بوده و اسلام را دینی سخت و محکم و انعطاف ناپذیر می دانسته.  تا این حرفهارو شنیدم دلم یک طوری شد. من علی رو با عدالت میشناسم و به عدلش اقتدا کرده ام. حرف سنگین بود. لحظه ای فهمیدم که مردمان زمان علی وقتی که در چنین شبی ضربت شمشیر در مسجد خورد، از خود میپرسیدند علی در مسجد چکار داشته. مگر او نماز هم میخوانده است؟

اما باید باور کنم که عدالت مظلوم است. علی مظلوم روزگار ماست. علی هنوز بعد از سالها تنهاست. من نباید از کسی که خودش را پیرو علی نمیداند ناراحت باشم. امروز مدعیان عدالت علی در وطنم رگها برافروخته اند و عدالت را تکه پاره میکنند تا شاید چند روزی و فقط چند روزی بر تخت قدرت بمانند و با قدرت عشق بازی کنند.

امروز عدالت در کشورم در نایابی است که بداندیشانی به ظاهر زاهد تلاش میکنند تا هرگز ان در نایاب یافت نشود.

امروز میهنم با درد و غصه دیگران قصه میگوید. خاکش گهواره ای شده برای بسیاری از ناپیدایان صادق. امروز به اسم علی عدالت را ذبح میکنند. با یاد علی در شب ضریت خوردنش عدالت به مسلخ کشانده شده.

خدای من! ماه مهمانی ات قرار بوده که همیشه ماه طرب و شادمانی باشد. تا امروز حدود 19 روزش را گذراندیم. باور کن که شاد نبودیم. مهمانی امسال مان سراسر سکوت بوده. هر روزش به تلخی گذشته. خدای من خودت منتقم خون علی باش و نشانمان ده که علی بود و عدالت. علی بود و سخاوت. علی بود و رحمت. علی بود و عشق.

جلسات بی تربيتی

ظاهرا جلسات هیات دولت در 4 ساله اخیر در مقایسه با جلسات دولتهای قبلی از لحاظ زمانی طولانیتر بوده. همیشه برایم سوال بوده که چرا این حلسات اینقدر طولانی است و خروجی دندان گیری هم ندارد. بالاخره امروز جوابم را گرفتم. احمدی نژاد در گفتگوی مستقیم خود یکی از علل ورود زنان در کابینه اش را اخلاقی نمودن محیط نام برد. او اذعان داشت که معمولا در مجامع مردانه لطیفه هایی گفته میشود که در حضور زنان چنان صحبتهایی بیان نمیشود. ظاهرا در جلسات هیات دولت قبلی زیاد لطیفه میگفتند ان هم از نوع بی تربیتی که قابل بیان در برابر خانم ها نیست. 

چند دقیقه بعدش نیز وزیر بهداشت کابینه اولش را در جلوی چشمان هوارتا بیننده به “هلو” تشبیه کرد و گفت که شخصا دوست دارد او را بخورد. ظاهرا گفتگوها و نکات مطرح شده در جلسات هیات دولت اثر سوء روی اخلاق خودش نیز داشته است. 

من که میترسم این خانمها نتوانند جو را اخلاقی کنند و بعد از مدتی خود نیز پای ثابت جلسات  و بیان کننده لطیفه های دست اول شوند.

Crossing Over

دیشب فیلم Crossing Over رو دیدم. داستان فیلم در رابطه با چند خانواده مهاجر هستش که تقریبا حاضرند هر کاری کنند تا شهروند امریکا شوند

یکی از مرز مکزیک میآید، دیگری ایرانی است و سالهاست در امریکاست، جوانکی از نمیدانم کجا،  یک دیگر از استرالیا و ان یکی از بنگلادش و اخری هم از چین.

قصه، قصه مهاجرت و بریدن از همه چیز است برای بدست اوردن یک برگه ناقابل شهروندی.

در این جمع جوانک و خانواده چینی سفید بخت میشوند و این افتخار شهروندی نصیبشان میشود. جوانک خوش سیمای اوازه خوان به لطف روحانی یهودی اجازه ماندن میگیرد و پسر چینی به لطف پلیس ایرانی خواهر مرده.

دخترک بنگلادشی به این خاطر که در کلاس انشایی میخواند از برای دفاع از حملات 11 سپتامبر به زندان میافتد و زندگی خانواده 5 نفری شان از هم می پاشد. دخترک ایرانی به جرم عدم توجه به حساسیتهای ایرانی توسط خانواده متعصب به قتل میرسد، استرالیایی همه جیزش را می بازد و سربلند سوار هواپیمای سیدنی می شود و مکزیکی بدبخت در مرز طولانی کشورش با امریکا جان میدهد.

غم انگیز است، همین

اعتماد

یک چیزی که این ینگه دنیا داره اینه که به حرف ادم اطمینان و اعتماد میکنند. تو ایران برای انجام یک قرارداد و یا یک کاری که توش پولی جابجا میشد باید هزارتا چک و سفته و قرارداد محضری و مهر برجسته و … میزدند تا یک کم ادم خیالش راحت میشد. هرچند که معمولا کار تا به نتیجه میرسید هزار تا تبصره و ماده بهش اضافه میشد. اینجا اما قضیه اینطوری نیست، قراردا با امضای طرفین رسمی میشه و اگه خیلی خواستن محکم کاری کنن یک شاهد هم پیدا میکنن که امضا کنه. حالا این قرارداد چه میخواد قرارداد کار باشه، اجاره خونه باشه و یا هر چیز دیگه

هنوز با این شیوه عادت نکردم. بعضی وقتها نمیتونم به راحتی به این سیستم اعتماد کنم.

این اعتماد متقابل سرمایه بزرگی برای یک جامعه هستش که به همین راحتی بدست نمیاد

مهدويت

دیروز سری به سایت آقای صانعی زدم. هنگام ورود به سایت بخشی از تصنیف این کیست این  حسام الدین سراج رو گذاشته بود و در میان موسیقی برخی از صبحتهای ایشان نیز پخش میشد.

دلنشین بود وقتی که صدای مرجعی را در کنار موسیقی سنتی میشندیم. اما مهمتر ان بود که ایشان مهدویت را حرکت در مسیر صلح جهانی تعریف می کردند. مهدویت را آزادی اندیشه و آزادی بشر و خدمت به بشریت و علم و دانش میدانستند و انها که مخالف با اینند را مخالفان با آمدن مهدی موعود نامیدند.

تنفِِيذ

هر دو مراسم تمام شد و هنوز دلهایمان نگران برای اینده.

مراسم تنفیذ برای من جالبتر بود. هنوز هم در جامعه اسلامی! میتوان بخاطر یک مشت دلار کارهایی کرد که بسیاری را از خود منفور کرد. پهلوان سابق، قلب شیر، برنامه صبح بخیر ایران و نامه های جنجالی حاجی مایلی و بسیاری دیگر چیزهایی بود که من در این مراسم دیدم.

آقایان با این کارهایشان توقع دارند در خاطر مردمان بمانند و در اینده جای خالی پوریای ولی و تختی را پر کنند.

پ ن: عکس سر در وبلاگ را تغییر دادم. عکاس عکس جدید خودم هستم.

نوشته‌های قدیمی‌تر »